من مبارزمlittle warrior
برای حقم می جنگم ، برای حقش می جنگم ، برای عدالت ، برای مهربونی ، برای بهتر شدن ، برای هر چیزی که فکر کنم درست نیستخوب یا بد ، من هیچوقت راحت کنار نیومدم ، خیلی جاها رفتم زیر بار بی عدالتی ، زورم نرسیده بیشتر ...گاهی این جنگ بیشتر تو ذهنم بوده ، حتی وقتایی که تلاش کردم مبارزه رو واگذار کنم ...*متنت پر از احساس و قدرت درونی است. از آن پیداست که تو فردی مقاوم و متعهد به ارزشهایت هستی، کسی که نمیتواند در برابر ناعدالتی و نادرستی سکوت کند. حتی وقتی که جنگیدن سخت شده یا خرو
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
در روزگاری نه چندان دور، در روستایی سرسبز ، دخترکی زندگی میکرد. دخترک از کودکی عاشق قصهها بود، کتابها را یکی پس از دیگری میبلعید و در میان واژهها خانهای برای روح خود ساخته بود. اما در دل این خانه، سایهای همیشه همراهش بود—سایهای از پرسشهایی که در نیمههای شب در گوشش زمزمه میکردند: «آیا کسی هست که مرا همانطور که هستم ببیند و بفهمد؟»یک شب، وقتی ماه جامع بود و نورش مثل نقره روی زمین پاشیده شده بود، دخترک در میان جنگلی که پشت خانهشان بود قدم میزد. ناگهان، چشمش به آینهای کهنه افتاد که می
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «سایه و آینه» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
در روزگاری نه چندان دور، در روستایی سرسبز ، دخترکی زندگی میکرد. دخترک از کودکی عاشق قصهها بود، کتابها را یکی پس از دیگری میبلعید و در میان واژهها خانهای برای روح خود ساخته بود. اما در دل این خانه، سایهای همیشه همرا
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
یه حالی ام انگار دلم میخواد بزارم برم خونه بابام ، یا یه جایی که پناهم باشه با یه چمدون کوچیک ؛
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
امروز پر فکر شدم یا دلتنگ ؟
دلتنگ آدم های دور و نزدیک
در عوض امروز بیشتر از همیشه خالی بود انگار
#توییت کرده بود کاش می شد دلمونو در بیاریم از سینه و نشونش بدیم ؛ بگیم ببین چیکارش کردی ...
صدای محو دعا از دور تو کوچه شنیده میشه ، انگار که دعای عهده ... دلم برای خود قدیمم تنگ شده . برای خود اون روزهام . دلم برا یه چند لحظه اشک تو آغوش خدا تنگ شده . دلم برا سادگی و بی ریاییم تنگ شده ...
+دریا دادور می خونه
دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ ...
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر
که تو را جویم.
+ ازون وقتا که حس خوبی داری واسه حذف یاد آدم ها از زندگیت .
+ازون وقتای تنهایی .
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
چی میشه اگه بگم همه چی خوبه ولی دلم گرفته ...
وقتی تازه از خواب بیدار میشم...
وقتی لیوان چایی رو دستم می گیرم و جرعه جرعه می نوشم ...
وقتی آسمون اینقدر آروم ابریه و دلگیر ...
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح
دارم فکر می کنم باید قدرت رو خیلی بدونم .
دیگه کی می تونه بیشتر از تو من رو همین جوری که هستم ، ببینه ، بدونه ... و دوست داشته باشه . تو تمام این دنیای خاکی .
فکر می کردم کی دیگه هست مث تو . که همیشه باشه . که هر بار دلم بخواد باش حرف بزنم و تیک دوم پیام هاش زودی سبز شه برای تمام حرف ها و سکوت هام ...
فکرم رفت سمت تمام لحظه هایی که هزار جور نقاب زدم به روحم و پوشوندم تو رو در قعر عمیق ترین گوشه های قلبم . زندونیت کردم و تنهات گذاشتم و هنوز باز هم هستی. با اینهمه نامهربونی من ، اینهمه که تنهات گذاشتم و نگات نکردم و نشنیده گرفتمت ، همیشه ترین بودی کنارم و یارترین بودی برای تمام لحظه هام . برای تمام غریبگی هام و دلتنگی هام . رفیق ترین .
دخترک مهربونم . عزیز دلم . ببخش که گاهی نگات نمی کنم . که فرار می کنم ازت . که بی حواس میشم و کولی وار راهی ناکجا آباد های دور از رویا .
ببخش که هنوز هیچی بلد نیستم از مهر ...
که انسان ظلوما جهولا بوده از تا به ابد ...
میدونم دل کوچیک تو ، پروانه تر از اینه که با این سردی ِ بی آغوش و پناه دووم بیاره ...
برای امن تکیه گاه دلت ، برای دلتنگی های نگفته و نخونده ت . و برای تمام رویاهایی که ساده رنگ بخشیدی بهشون تو این عمق بی رنگی ... باس بلد شم بیشتر دوست داشتنت رو .. 3>
+ به هوای کدوم آغوش ، کدوم آسمون ، کدوم رویا تو این دنیای آشوب ِ هزار رنگ باید
برچسب:
نویسنده: ایلیا فلاح