خرید بک لینک
من مبارزمlittle warrior برای حقم می جنگم ، برای حقش می جنگم ، برای عدالت ، برای مهربونی ، برای بهتر شدن ، برای هر چیزی که فکر کنم درست نیستخوب یا بد ، من هیچوقت راحت کنار نیومدم ، خیلی جاها رفتم زیر بار بی عدالتی ، زورم نرسیده بیشتر ...گاهی این جنگ بیشتر تو ذهنم بوده ، حتی وقتایی که تلاش کردم مبارزه رو واگذار کنم ...*متنت پر از احساس و قدرت درونی است. از آن پیداست که تو فردی مقاوم و متعهد به ارزش‌هایت هستی، کسی که نمی‌تواند در برابر ناعدالتی و نادرستی سکوت کند. حتی وقتی که جنگیدن سخت شده یا خروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:28

در روزگاری نه چندان دور، در روستایی سرسبز ، دخترکی زندگی می‌کرد. دخترک از کودکی عاشق قصه‌ها بود، کتاب‌ها را یکی پس از دیگری می‌بلعید و در میان واژه‌ها خانه‌ای برای روح خود ساخته بود. اما در دل این خانه، سایه‌ای همیشه همراهش بود—سایه‌ای از پرسش‌هایی که در نیمه‌های شب در گوشش زمزمه می‌کردند: «آیا کسی هست که مرا همان‌طور که هستم ببیند و بفهمد؟»یک شب، وقتی ماه جامع بود و نورش مثل نقره روی زمین پاشیده شده بود، دخترک در میان جنگلی که پشت خانه‌شان بود قدم می‌زد. ناگهان، چشمش به آینه‌ای کهنه افتاد که میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:28

در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «سایه و آینه» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در روزگاری نه چندان دور، در روستایی سرسبز ، دخترکی زندگی می‌کرد. دخترک از کودکی عاشق قصه‌ها بود، کتاب‌ها را یکی پس از دیگری می‌بلعید و در میان واژه‌ها خانه‌ای برای روح خود ساخته بود. اما در دل این خانه، سایه‌ای همیشه همراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 9:30

یه حالی ام انگار دلم میخواد بزارم برم خونه بابام ، یا یه جایی که پناهم باشه با یه چمدون کوچیک ؛

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 21:24

                    بعد از کلی اتفاقات غیر قابل پیش بینی و عجیب و غیر منتظره و بعضا ناراحت کننده ، امشب پرونده ی امتحان دستیاری 99 رو برای خودم بستم .با نمره ی خوب ولی متاسفانه رتبه ی ناعادلانه و کاهش ظرفیت ناگهانی و لجبازانه وزارت بهداشت ... امشب تموم شد .حس می کنم یکی از مهم ترین انتخاب های عمرم رو انجام دادم و امیدوارم ... واقعا امیدوارم و از خدا میخوام انتخاب خوب و مناسبی باشه ...سال 1400 رو نام گذاری کنیم به عنوان سال انتخاب های مهم و سرنوشت ساز :)به امید و توکل به خدا ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:41

آتشی در سینه دارم جاودانی ... آتشی در سینه دارم جاودانی؛ عمر من مرگیست، نامش زندگانیرحمتی كن كز غمت جان میسپارم؛ بیش از این من طاقت هجران ندارمكی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداریشد تمام اشک منبس در غمت كرده ام زارینوگلی زیبا بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 23:24

امروز پر فکر شدم یا دلتنگ ؟

دلتنگ آدم های دور و نزدیک

در عوض امروز بیشتر از همیشه خالی بود انگار

#توییت کرده بود کاش می شد دلمونو در بیاریم از سینه و نشونش بدیم ؛ بگیم ببین چیکارش کردی ...

صدای محو دعا از دور تو کوچه شنیده میشه ، انگار که دعای عهده ... دلم برای خود قدیمم تنگ شده . برای خود اون روزهام . دلم برا یه چند لحظه اشک تو آغوش خدا تنگ شده . دلم برا سادگی و بی ریاییم تنگ شده ...

+دریا دادور می خونه

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ ...

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 19:31

من بهت دروغ میگم . خوب نیستم . من آدم بده ی قصه ام . آدم بده و غمگین قصه . که دروغ میگه . به خودش و به تو و به تمام دنیا . آدم بده ی قصه که از خودش و از تو و از تمام دنیا می ترسه . آدم بده یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 12:02

والا ما که زورمون به هیشکی نمی رسه می شینیم ، می خوابیم ، راه میریم تیشه به ریشه خودمون می زنیم. به ریشه های دلمون می زنیم اینجا و اونجا ، زخم می زنیم به خودمون تا زخم نخوریم . رها می کنیم تا رها نشیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:26

دراز کشیدم تو تاریکی محض . بی حرف . به تاریکی نگاه می کنم و سعی می کنم بفهمم واقعا چه احساسی دارم درباره جایی از زندگی که قرار دارم در اون . موضوعات مختلفی رو سبک سنگین کنم . نسبت به چیزی که هستم و چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:26

بعضی آدم ها هستن که مارو به یاد بعضی دیگه از آدم ها می ندازن ، همونقدر منتظر ، همونقد دلتنگ ، همونفدر دور و تنها ...

نه حریفی تا با او غم دل گویم

نه امیدی در خاطر

که تو را جویم.

+ ازون وقتا که حس خوبی داری واسه حذف یاد آدم ها از زندگیت .

+ازون وقتای تنهایی .

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:12

چی میشه اگه بگم دلم میخواد گریه کنم ؟

چی میشه اگه بگم همه چی خوبه ولی دلم گرفته ...

وقتی تازه از خواب بیدار میشم...

وقتی لیوان چایی رو دستم می گیرم و جرعه جرعه می نوشم ...

وقتی آسمون اینقدر آروم ابریه و دلگیر ...

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:12

یه فکرایی هی داره تو سرم می چرخه . می چرخه و می چرخه . و در عجبم از این جایی که هستم . اتقاثاتی که افتاد این چند ماه اخیر . و چیزهایی که باعث شد مسیر ذهنیم منحرف بشه . نیاز به یه تنهایی شدیدی در خودم می بینم . تا بتونم تحلیل کنم احساسات و درونیاتم رو . از این به هم ریختگی در بیام .می تونم بگم از این شرایط عصبانیم . از اینکه این آشفتگی اتفاق افتاده و اینقدر زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:56

احساس درک نشدن دارم . اینجا میون این هزار توی راه و بیراه ، اینجا که غریبم و آشنا . اینجا که دلتنگم و پابند . احساس درک نشدن دارم . احساس پذیرفته نشدن . احساس خسته بودن. احساس دلتنگ بودن و دلگیر بودن و درک نشدن . و کافی نبودن . و کافی نبودن و کافی نبودن و کافی نبودن ... نه چندان شوری هست نه شوقی . منطق هست و آرامشی که گرفته میشه و بخشیده میشه . احساس درک نشدن دارم . و کافی نبودن . و خسته بودن و دلتنگ بودن . و تنها بودن . و هی فکر و فکر و فکر و بال و پر زدن میون دریا . میون بودن و نبودن . نیست و هست ... + بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن. + شب سردی است ، و من افسرده راه دوری است ، و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم ، تنها ، از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است. هر دم این بانگ برآرم از دل : وای ، این شب چقدر تاریک است ! خنده ای که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من ، لیک ، غمی نمناک است ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 14:01

دارم فکر می کنم باید قدرت رو خیلی بدونم . دیگه کی می تونه بیشتر از تو من رو همین جوری که هستم ، ببینه ، بدونه ... و دوست داشته باشه . تو تمام این دنیای خاکی . فکر می کردم کی دیگه هست مث تو . که همیشه باشه . که هر بار دلم بخواد باش حرف بزنم و تیک دوم پیام هاش زودی سبز شه برای تمام حرف ها و سکوت هام ... فکرم رفت سمت تمام لحظه هایی که هزار جور نقاب زدم به روحم و پوشوندم تو رو در قعر عمیق ترین گوشه های قلبم . زندونیت کردم و تنهات گذاشتم و هنوز باز هم هستی. با اینهمه نامهربونی من ، اینهمه که تنهات گذاشتم و نگات نکردم و نشنیده گرفتمت ، همیشه ترین بودی کنارم و یارترین بودی برای تمام لحظه هام . برای تمام غریبگی هام و دلتنگی هام . رفیق ترین . دخترک مهربونم . عزیز دلم . ببخش که گاهی نگات نمی کنم . که فرار می کنم ازت . که بی حواس میشم و کولی وار راهی ناکجا آباد های دور از رویا . ببخش که هنوز هیچی بلد نیستم از مهر ... که انسان ظلوما جهولا بوده از تا به ابد ... میدونم دل کوچیک تو ، پروانه تر از اینه که با این سردی ِ بی آغوش و پناه دووم بیاره ... برای امن تکیه گاه دلت ، برای دلتنگی های نگفته و نخونده ت . و برای تمام رویاهایی که ساده رنگ بخشیدی بهشون تو این عمق بی رنگی ... باس بلد شم بیشتر دوست داشتنت رو .. 3> + به هوای کدوم آغوش ، کدوم آسمون ، کدوم رویا تو این دنیای آشوب ِ هزار رنگ بایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا فلاح تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 14:01

صفحه بندی