من بهت دروغ میگم .
خوب نیستم . من آدم بده ی قصه ام .
آدم بده و غمگین قصه . که دروغ میگه . به خودش و به تو و به تمام دنیا .
آدم بده ی قصه که از خودش و از تو و از تمام دنیا می ترسه . آدم بده ی غمگین و ترسوی قصه .
که خسته س . که گرفته س . که نمی دونه چطور همه چی رو درست کنه .
که فقط نشسته یه گوشه و غمناک نگاه می کنه و هر از چند گاهی قطره اشک کوچیکی رو از چشاش فراری میده .
من بهت دروغ میگم .
تو دستام رو رها کن .
بذا پرت شم میون تمام ترس ها و غصه هام . مث اون چاهی که ته ش پر از شمشیر های و تیغ های زهر آلوده ...
نجاتم نده ، کمکم نکن .
شاید بعد از یه مرگ طولانی زنده شم .
شاید زنده موندم ...
شاید خوب شدم ...
+ من چنان گریه می کنم ، که خدا بغل کند مگر مرا ...
+ و صدای پایت آخرین صداست.
+ خدای باورهای من ، خدای روزهای دور ... خدای اون روزها ... خدای مهربون اون روزها ...
تو حالم رو خوب کن .
و ببخش که اینقدر غریبانه و خودخواهانه ازت همه چی میخوام .
شاهزاده ی کوچک من...ما را در سایت شاهزاده ی کوچک من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 35