آتشی در سینه دارم جاودانی ...

خرید بک لینک

آتشی در سینه دارم جاودانی؛

عمر من مرگیست، نامش زندگانی
رحمتی كن كز غمت جان میسپارم؛

بیش از این من طاقت هجران ندارم

كی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من
بس در غمت كرده ام زاری
نوگلی زیبا بود حسن و جوانی

عطر آن گل رحمت است و مهربانی

ناپسندیده بود دل شكستن

رشته ی الفت و یاری گسستن
كی كنی ای پری
ترک ستمگری ...؟!
میفكنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد

هیچ گه ترحمی نمیكنی بر حال زارم
جز دمی كه بگذرد
كه بگذرد از چاره كارم
دانمت كه بر سرم گذر كنی به رحمت اما
آن زمان كه بركشد
گیاه غم سر از مزارم

از نظرهای ِ تو بی مهری عیان است
جان گدازست آن نظر که آرام ِ جان است
سیل اشکم با زبان بی زبانی
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی ...

قمر الملوک وزیری

+

چقدر خوبه صدای آواز توی کوچه ...

+ هر از چند گاهی ، شبی ، نیمه شبی ، یه وقتی که کوچه آرومه معمولا ، یکی رد میشه و زیر لب واسه خودش آواز می خونه زیر لب ...

امشب داشت می خوند ؛ من خونه مو می خوام ، من چاره این حالت پریشونمو می خوام...

+ به ۱۰۰ سال قبل فکر می کنم.

به صدای رادیو ، وقتی قمرالملوک می خونه ؛

آتشی در سینه دارم جاودانی

عمر من مرگیست نامش زندگانی

رحمتی کن کز غمت جان می سپارم

بیش از این من طاقت هجران ندارم ...

به یه حیاط پر از درخت فکر می کنم، به یه پنجره ، به عطر پیچ امین الدوله . به صدای آواز نیمه شبی مردای عاشق ...

فکر می کنم به خودم اگه ۱۰۰ سال قبل به دنیا اومده بودم ...

شاهزاده ی کوچک من...

ما را در سایت شاهزاده ی کوچک من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 23:24

صفحه بندی