
احساس درک نشدن دارم . اینجا میون این هزار توی راه و بیراه ، اینجا که غریبم و آشنا . اینجا که دلتنگم و پابند . احساس درک نشدن دارم . احساس پذیرفته نشدن . احساس خسته بودن. احساس دلتنگ بودن و دلگیر بودن و درک نشدن . و کافی نبودن . و کافی نبودن و کافی نبودن و کافی نبودن ... نه چندان شوری هست نه شوقی . منطق هست و آرامشی که گرفته میشه و بخشیده میشه . احساس درک نشدن دارم . و کافی نبودن . و خسته بودن و دلتنگ بودن . و تنها بودن . و هی فکر و فکر و فکر و بال و پر زدن میون دریا . میون بودن و نبودن . نیست و هست ... + بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن. + شب سردی است ، و من افسرده راه دوری است ، و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم ، تنها ، از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیو...
ادامه مطلب
بیشتر از همیشه انگار احساس دلتنگی دارم برا رفتن از خونه. غمگینم و دلم میخواد کمی بیشتر بمونم... خوب بود اما اینجوری مث یه بندی به دل آدمه که می کشد هر جا که خاطر خواه اوست. چه چاره ای می تونه داشته باشه جز صبر. بالاخره تموم میشه. + هنوز نرفتی دلتنگ باشی, بهونه بگیری , غصه بخوری , اشک داشته باشی اینقد تو دلت ... :( + اشکال نداره اگه من یه عالمه آرزو داشته باشم؟! + گوشیم یه دو روز قبل ١٩ مهر ریست شد. همه ی پیام ها و تماس ها و شماره ها پاک شد متاسفانه. یعنی حالا که من شماره ای ندارم که تولددوستان رو تبریک بگم باید دوستان دلخور بشن قهر کنن؟ آیا این کار درستی است؟ :P...
ادامه مطلب