به تاریکی نگاه می کنم و سعی می کنم بفهمم واقعا چه احساسی دارم درباره جایی از زندگی که قرار دارم در اون .
موضوعات مختلفی رو سبک سنگین کنم . نسبت به چیزی که هستم و چیزی که بایذ آگاه تر بشم .
دراز کشیدم تو تاریکی و سعی می کنم ببینم . به نور کم رنگ ساتع شده از پرده ها خیره میشم و سعی می کنم آینده رو پیشبینی کنم .
همراهی و دلگرمی رو در تقابل با شور و شوق قرار میدم .
کلمه ها و تصاویر و صداها تاریکی رو می شکنن .
باید برگردم به زندگی . باید آماده شم واسه شیفت .
نیاز به چایی دارم برای شستن کمی از دلتنگیم ...
+ و هنوز جمعه نیست .
+
من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگیام را بچرد.
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی میبینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
درگشودم به چمنهای قدیم،
به طلاییهایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشهها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.
سهراب سپهری
ما را در سایت شاهزاده ی کوچک من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 48