مرغ طوفان ...

خرید بک لینک
برای یه لحظه تصمیم گرفتم اینجارو پاک کنم ... بدون هیچ مقدمه ای . فقط یه تصمیم . باز کردم بلاگفا رو و رفتم تو صفحه تنظیمات. و بعد دیگه نتونستم ... دلش رو نداشتم از این جا بگذرم . از این خونه ، نوشته هاش ، حتی آدرسش . اینجا نشونی از منه . با تمام کاستی ها و حماقت ها ، شجاعت ها و دیوونگی ها و تمام لحظات خوبش . اینجا منم با تمام کودکی ها و زیبایی ها ...

و باید اعتراف کنم که امروز پر از افکار دیوانه وار بودم .

و الان که دارم اینارو می نویسم دود کل اتاق رو گرفته و به صورت وحشتناکی چشام و گلوم می سوزه . دلم پیش چای دارچینیه که دم کردم واسه خودم و ادامه ی سریالی که دارم می بینم . و عطر مشکی که گم شده تو بوی دود.

البته کلی سبزی دارم واسه پاک کردن ، کلی درس برا خوندن و کار رو پایان نامه البته ، و کلی فکر برای رها کردن.

+ احتمالا بوی دود به اتاقای دیگه هم رفته کمی ، ناظمه در اتاق رو زد که من نشنیدم و شاید هم نبودم . و خب یه صداهایی هم هست از بیرون ... به نظر میاد تصور می کنن کولر ها خراب شده!

+ باید اینکار رو می کردم . حتی اگه کار وحشتناکی می بود.

+ یه خرده دود از اتاق کم شه برم دست و روم رو بشورم ... سوزش چشام کمتر شه و حالم خوب تر ...

+ خدایا شکرت

+ عیدت مبارک دختر جان ... 3>

+ بعدتر نوشت :

چقدر این پست ، این عکس تلخه . چقدر دردناکه .



شاهزاده ی کوچک من...

ما را در سایت شاهزاده ی کوچک من دنبال می‌کنید

برچسب: طوفان, نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 17:50

صفحه بندی